بابا جان

باید چیزی مینوشتم در ناباوری،در فراق پدر،در فراق حاج ناصر مردانپور پینوندی.    

پدر خوبم، سلام.سلام بر تو ای شقایق باران خورده،سلام بر تو که دل خسته بار سفر بستی واز زخم سیلی زمانه رها شدی.   

ای پاسدارخوبیها، بیا و ببین که ازیاد یاران نرفته ای ،بیا و ببین که بی دوست داران نرفته ای.   

چگونه باید تو را وصف کرد ،ای معلم زندگی من. از تو بسیار اموختم،فداکار،مهربان،صبور،دلسوز و عاشق زیستی و من از تو اموختم.    

بابا جان،انگار فصل گرم بودنت پایان یافت و برگها باید پاییز را میباریدند.    

پدر جان،رنج از دست دادن پدر،مادر،برادران و دختر برای مادرم کم نبود؟و حالا دیگر از چه باید بگویم؟  

چه زود دلتنگمان کردی.   

و اما من،پریشان آنچه بر تو گذشت ونگران نبودنهایت.چه ناگفته ها که در دریای دلت غرقشان کردی تا هم ساحلانت اسوده بمانند.    

گر چه میدانم تن خاکی ات را کوه های مهربان سرزمین مادری ات در اغوش کشیده اند،اما هنوز،هر ثانیه و هر روز،صدای عبور تو،حضور تو،جاده های با تو بودن را تکرار میکند.   

ای خدای مهربان ،ازتو می خواهم به مادرم،برادرانم ومن صبر عطا کنی تا بتوانیم این داغ وفراق را تحمل کنیم.

    

 

پدر عزیزم ..

    من به خورشید سپردم برای طواف نگاهت هر روز از شرق بتابد !!......

                                        به مهتاب سپردم برای بدرقه ی چشمانت شبها بتابد !!......

   به مجنون سپردم برای پریشانی دلت از اشک ها لیلی بگوید !!......

                                به حافظ سپردم برای خنده ی لبانت فال های عاشقانه بگوید !!....

   به فرهاد سپردم برای شکستن غم هایت با تیشه عشق به آن ها بکوبد !!....

                                   به ابرها سپردم برای زمزمه ی دلتنگی تو عاشقانه بگریند..!!!..... 

              سلام ای معنی سپر زندگی..... پدر عزیزتر از جانم.......

دلم بی قراره
دلم پره
یه چیزی داره گلومو فشار میده
یه جای خالی دارم که با هیچی پر نمیشه
کجایی؟
چه حس بدی دارم....
حتی نمیتونم بنویسم
بابا قربون دستات برم هر جا هستی دستاتو میبوسم
بابا جون الهی دورت بگردم
اونایی که بابا هنوز کنارتونه خاک پاشو رو چشماتون بذارید و قدرشو بدونین....
ازت دورم
ازت دورم
ازت دورم
داغ دلم کهنه تر شده است
بابا بیا که زخم دلم تازه تر شده است
اشکی مانده گوشه ی چشمم تو را قسم
کمک کن آسمون چشمهام بباره همه وجودم شکست اما بغض ام نمیشکنه
پرواز   تو   کمر    مادرم    شکست
دردت به جون من همه چی تیره تر شده
بگو  که  رفتنت  شایعه  است
 
میدونی امشب دلم خیلی پره دوست دارم باشی وقتی بهونه گیری میکنم آروم ام کنی
بابا قلبم درد میکنه قفسه سینم میسوزه
تو نرفتی
تو نباید میرفتی
به خاطر من نه
به خاطر مامان بیا بگو اینا همش کابوس بوده
برگرد

...
 من از دیشب نتونستم آروم و قرار داشته باشم
میترسیدم بغص صدام دل غمگین مامان رو متلاطم تر کنه
چی بگم که دیگه روزگارم مثل قبل نیست
 
میدونم میخونی
 
فدای چشمای مهربونت فدای دستات فدای صدات چه دلتنگم بابا......
خدا کمک کن بتونم دوباره رو به راه شم

گمون کنم اگه بخوای به من عنایت کنی
 بهتره با داغ دلم نذاری تنها باشم
 
شاید که بعد از پدرم نفس بمونه اما
 امید من به این همیشه بودنه خدامه
باور نمی‌کنم که  بی پدر شدم
بی تو مگه میشه زندگی کرد
با رفتنت هستی من هم سوخت
کاش وجود بی مقدارمن حذف میشد به جای گلی مثل تو…
 
دیگه از 5 شنبه از جمعه متنفر شدم
 
  
چه قدر بیچاره ام که حتی نمیتونم  مثل مامان اشک هامونثار سنگ قبرت بکنم
 
 
فدای لبخندی که همیشه روی لبات بود
 

خدایا خلاصم کن…
بابای نازنینم عاشقانه دوستت دارم و دستای مهربونت رو با تمام احساسم میبوسم .رفتی و تنهام گذاشتی ... دلم پر میکشه برا یه لحظه دیدنت.....